الملا فتح الله الكاشاني
254
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
نهايت كثرت و حشمت وَ الَّذِينَ و از آنان كه بودند مِنْ قَبْلِهِمْ پيش از قوم تبع چون قوم نوح و عاد و ثمود و غير آن و ايشان با وجود مراتب حشمت و ابهت بر قريش أَهْلَكْناهُمْ هلاك كرديم ايشانرا إِنَّهُمْ كانُوا بدرستيكه بودند ايشان مُجْرِمِينَ اصرار كنندگان در كفر و طغيان و عناد و عصيان و از حد بيرون رفتگان در انكار بعث و نشر در آنجهان چون ايشانرا بسبب اصرار كفر و شرك و انكار بعث هلاك كرديم و به عذاب اليم گرفتار ساختيم پس قريش كه بمراتب از ايشان ادنى و اقصراند بطريق اولى از چنگال نكال و عقبهء عقاب ما رهائى نخواهند داشت و در اخبار آمده كه تبع ملكى بود از حمير و كنيت او ابو ايوب و نام او اسعد بن ملكا با حشم بسيار و تبع بيشمار از شرق تا غرب عالم بگشت و اكثر بلاد عظيم بحوزه تصرف خود درآورد و سمرقند را خراب نمود باز بنا كرد و به جهت كثرت اتباع و خدم و حشم به تبع مسمى شد و گويند او ملك يمن بود و ملوك يمن را تبايعه گويند به جهت آنكه متبوع اهل يمناند همچنانكه خاقان كه اسم ملك تركست و قيصر كه اسم ملك روم است و سهل بن سعد از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده كه دشنام مدهيد تبع را زيرا كه او اسلام آورد و از ابن عباس نقل است كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كه تبع پيغمبر بود و كعب الاحبار گفت كه تبع مرد صالح بود و حق تعالى مذمت قوم او را كرده نه او را وليد بن صبيح از امام جعفر صادق صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رواية كرده كه آنحضرت فرمود كه تبع باوس و خزرج فرمود كه شما بر حال خود باشيد تا پيغمبر آخر الزمان خروج كند و اما من كه او را دريابم بخدمتگارى او اقدام نمايم و در رواية واقع شده كه تبع هر كتابتى كه بحكام مينوشت در اول او ثبت ميكرد كه بسم الذى ملك بر او بحرا و ضحا و ريحا بنام خداى كه پادشاه تر و خشك است و آفتاب و باد و سعيد بن جبير گفت كه اول كسى كه خانهء كعبه را پوشانيد تبع بود و در آثار آمده كه تبع در بداية حال آتش پرست بود وقتى در مدينه پسر او را بكشتند او به قصد اهالى آنجا لشگر گرد كرد دو خبير از بنى قريظه كه كعب و اسد نام داشتند اين خبر شنيده نزد وى رفتند و گفتند اين جرات مكن كه مدينه موضع هجرت پيغمبر آخرالزمانست و تعريف آنحضرت كردند از سر قتل و غارت اهل مدينه در گذشته و بر دست آن دو خبير مسلمان گشت و با جمعى از اهل كتاب متوجه يمن شد جمعى از بنى هذيل بسر راه وى آمدند و گفتند ما دلالت كنيم ترا بخانهء كه در او گنجيست از نقره و مرواريد و زر گفته كجاست گفتند در مكه و غرض ايشان آن بود كه آن قصد خانهء كعبه كند و هلاك شود قصهء گنج با احبار در ميان نهاد گفتند ايملك زنهار كه اين كار مكن چه آن شريفترين بقعهايست بر روى زمين و هيچكس قصد آن نكند مگر كه هلاك شود